محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

223

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

سپس مجاهد العامرى نيز با او در فرمانروايى شركت جست . خطبه به نام هر دوى آنها بود . سپس ميانشان خلاف افتاد و لبيب به طرطوشه گريخت و در آنجا رياست خويش از سرگرفت و مجاهد در بلنسيه و دانيه - در يك زمان - فرمان مىراند ؛ ولى ديرى نپاييد كه غلامان عامرى بر او خروج كردند و با سرور خود كه نوادهء مولايشان عبد العزيز ابن عبد الرحمان المنصور بود ، در سال 411 ه / 1021 م بيعت نمودند . « 6 » پيش از اين از علاقهء غلامان صقلابى به ميراث دولت عامرى و پيوندشان با امامت هشام المؤيد باللّه و نقشى كه زعماى ايشان چون واضح و خيران در تطورات امر خلافت قرطبه داشتند اشارت كرديم . بيعتشان با عبد العزيز نشانه‌اى از اين پيوند راسخ با بنى عامر بود . عبد العزيز به هنگام بيعت جوانى نوخاسته بود به سن پانزده سالگى ؛ زيرا تولد او در سال 397 ه بود . چون خاندانش به شوربختى و نكبت دچار شدند او را در نهان به سرقسطه بردند و آنجا در كنف فرمانرواى سرقسطه منذر بن يحيى التجيبى زيستن گرفت . چون غلامان عامرى او را براى بيعت فراخواندند به شاطبه آمد و در آنجا با او به‌عنوان امير بلنسيه و زعيم بنى عامر بيعت شد . ولى ديرى نپاييد كه مخالفان سربرداشتند ؛ زيرا خيران العامرى ، بزرگ غلامان عامرى و صاحب المريه و مرسيه و اوريوله با عبد العزيز موافق نبود . ظاهرا او از آن بيم داشت كه قدرت و قلمرو او در مرسيه و اوريوله از اين زعامت جديد به خطر افتد ، يا آنكه در سايهء خلافت عبد العزيز بخشى از نفوذ خود را از دست بدهد ؛ از اين‌رو براى زعامت منطقهء شرقى اندلس نامزد جديدى از بنى عامر برگزيد . اين نامزد جديد محمد بن عبد الملك المظفر بن المنصور پسر عم عبد العزيز بود و در اين زمان بيست سال داشت . در عهد قاسم بن حمود از قرطبه گريخته و با اموالى عظيم از آن مادرش در پناه خيران جاى گرفته بود . چون ميان خيران و عبد العزيز خلاف افتاد ، خيران زعامت محمد بن عبد الملك را اعلان كرد و به خاطر او از فرمانروايى مرسيه و اوريوله كناره گرفت و او را نخست به المؤتمن و سپس به المعتصم ملقب نمود . ولى هنوز بر اين امر زمانى دراز نگذشته بود كه اوضاع منطقه پريشان شد و شاطبه بر ضد عبد العزيز قيام كرد و او مجبور شد از شاطبه به بلنسيه رود . خيران در همان وقت با نامزد جديد خلافت محمد المعتصم دل بد كرد و او را

--> ( 6 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 301 .